تبليغاتX
درخت آبی
قضاوت

سخت است

او یک ستاره بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:37  توسط شاخه  | 

  سرد ، سنگ ، یخ زده

  به آدمکی چوبین ماننده است که در سینه

  لختی لجن

  به جای قلب نشانده است ....

  نه !

  نه !

  این نه آن که نیست

  دیگر آدم نیست

  از تصویرش

  و کلماتش

  بوی دلالی  ، بوی گندیدگی 

  به مشام میرسد

  از خدا به خدا گلایه میکنم

  این بود سهم من ؟

  این بود عدالت تو ؟

                         هیهات هیهات ......هیهات .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 18:10  توسط شاخه  | 
   

     تا دوباره دچار شب شوم

    نگاه کن ! روز را چه بیرحمانه می کشم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:30  توسط شاخه  | 

 

    مرا مست میکند آن

     شراب کهنه  چشمه ی  چشمانش ...

     اما مانده ام چرا

    بر این قاب

    نمی نشیند

    غبار زمان .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 16:35  توسط شاخه  | 

سکوت و زمزمه ی باد

فوج فوج  کلاغان

آفتاب خسته

شاخه های بی برگ و خشک درختان  ....

در من تنیده می شود ، وسیله می شود پاییز

تا هجوم خاطره های اینک گذشته سال ها

با رنگ ِ پریده و قار قاری گسسته

به سطح بیاید

طنازی کند

آزارم دهد

تویی که منم

منم که تویی

مایی که خفته بیدارم کند

عشق کهنه در کارم کند

باز بگویم : دردی کشم

تو دانه ی انگور

یکی بیاید و شراب نابم کند

نگاه کن !

پاییز دوباره آمده

تا هزار باره بر دارم کند ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:16  توسط شاخه  |